آرسامآرسام، تا این لحظه: 13 سال و 8 روز سن داره

شازده کوچولوی من آرسام

من مصی هستم مامانِ آرسام به وبلاگ من و پسرم خوش اومدين

باز هم استراحت مطلق و عجله ی پسر طلا

سلام عشق کوچولوی مامان پرنس مامان شازده کوچولوی مامان..  پسرم دیگه الان ضربه هات خیلی محکم شده طوریکه شکممو کاملا تکون میدی و مثل یه موج از اینور میری اونور... بازم شیطون شدی مادررررر... بازم هول کردی بیای بیرون... آخه مامانم تو این دنیا خبری نیست که انقد عجله داری بیای بیرون.. جیگر مامان انقد عجله نکن آروم تو شکم مامانی خوب رشد کن بعد به وقتش بیا بیرون.. هر چقدر میخوای لگد بزن اذیتم کن ولی تو رو خدا مثل یه مرد باش و طاقت بیار شازده کوچولوی من... پنجشنبه 92/5/10 وقتی از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی چند تا لکه خون دیدم وااااااااااااااییییییی دنیا رو سرم خراب شد داشتم سکته میکردمممم اشک چشام بند نمیومد خونه تنها بودم. سریع زن...
31 مرداد 1392

حرکت و ضربه های پسر طلا

سلام جیگر طلای مامان الهی قربون اون دست و پای کوچولوت بشم که مامان رو لگد میزنی.. نمیدونم با دستات میزنی یا با پاهات.. من از هفته 9 ضربه های کوچولو مثل نبض احساس میکردم اما فکر نمیکردم حرکتت باشه تا اینکه دکتر که سونو کرد گفت ماشاالله جنب و جوشش زیاده باید خیلی زودتر از اینا حرکتاشو حس میکردی که منم بهش گفتم آرههه حس میکنم خیلی وقته... پسرم نمیدونی مامان چه روزایی رو تحمل میکنه واسه دنیا اومدنت تا این تاریخ 92/4/8 3 هفته میشه که از خونه بیرون نرفتمو دوست دارم این روزا بگذره و زود خوب بشم بتونم برم واست سیسمونی بخرم... پسرم تو رو خدا توی اومدنت عجله نکن.... بهم قول بده سر وقت به دنیا بیای و چراغ خونمون بشی... دوستت...
31 مرداد 1392

سونوی ان تی و آزمایش خون

آخرین باری که رفتم دکتر سونو کرد و واسه اولین بار دیدمت 6 هفته و 3 روز داشتی عشق مامان. بعدش دکتر واسم آزمایش کلی نوشت و رفتم انجامش دادم بعد اینکه آماده شد بردمش واسه دکتر و گفت شکر خدا سالمه و هیچ مشکلی نیست... چند هفته بعدش یعنی 92/2/31 بود که ساعت 9 صبح نوبت سونوی ان تی داشتم. اولین سونوی غربالگری که بهم گفته بودن جنسیت هم گاهی نشون میده و من خیلی ذوق داشتم بدونم دخملی هستی یا پسملی نوبتم که شد رفتم تو دکتر بدجوری عصبی بود. اولش داد زد چرا مثانت پره. بعدش هر چی دستگاه رو روی شکمم میچرخوند پیدات نمیکرد. چن باری محکم زد رو شکمم تا اومدی بیرون. انگار رفته بودی اون پشت قایم شده بودی بیشتر حرصشو در بیاری. قربون شیطنتت برم دکتر خ...
31 مرداد 1392

از انتظار تا بارداری

چند سالی از ازدواجمون گذشه بود که تصمیم گرفتیم یه فرشته کوچولو به جمع خانواده اضافه کنیم. اولش ترس تو دلمون بود و استرس داشتیم از اینکه میتونیم مسئولیت به این بزرگی رو قبول کنیم و از عهدش بر بیایم یا نه. خلاصه اینکه تصمیم نهایی رو گرفتیم و قرار شد شما بیای به زندگیمون...  بهمن سال 91 که همزمان طوطی هامون تخم گذاشته بودن روزی که رفتم جواب آزمایشمو بگیرم جوجه ها از تخم درومده بودن... وقتی جواب رو گرفتم دیدم منفیه خیلی غصه خوردم وقتی اومدم خونه جوجه ها یکی یکی داشتن بی حال میشدن و از حال میرفتن تا اینکه همشون مردن و من که داشتم از ناراحتی دیوونه میشدم با دستور دامپزشک تصمیم گرفتم جوجه آخری رو که خیلی هم ضعیف بود سرنگی بزرگش کنم ...
31 مرداد 1392

انتظار و انتظار و استراحت

قند عسلم سلام  چهارشنبه 92/5/23 رفتم دکتر تا حالمو چک کنه گفت خدارو شکر همه چی خوبه حرکاتتم که ماشاالله ماشاالله خوبه  آمپول ریه داد که مامان جون اولیشو شنبه 92/5/26 زد انشاالله که تاثیر گذار باشه و اصلا نیازی بهش نباشه اینا فقط واسه احتیاطه تو باید قوی باشی و به وقتش بیای بغلمون امروز 26 هفته و 6 روزمه خدا رو شکر میکنم که داره میگذره روزها و به لحظه دیدارت نزدیک میشم. روزها منم و تو در دیوارای خونه  نه میتونم برم بیرون نه میتونم کاری انجام بدم نه هیچیییی هنوزم واست هیچی نخریدیممم ایشالا آخرای شهریور که بهتر بشم میریم خرید... خیلی خوشحالم که به صدای دایی امیر  عکس العمل نشون میدی پسرم... ...
31 مرداد 1392

سونوی سه بعدی

سلام نی نی فسقل مامان  خیلی خوشحالممممممم که تو پسر شدی نفسم الهی  قربون شوشول طلات بشه که انقد ناز میکنی واسم عشقمممممممممم.. پسرم شنبه 92/5/5 رفتم سونوگرافی ولی چون سونو سه بعدی بود خیلی طول کشید تا برم تو. خلاصه نوبتمون شد منو بابا با ذوق رفتیم تو... تازه خاله اعظم  هم اونجا بود.. میدونی 92/2/2 نی نی خاله اعظم یه مشکلی واسش پیش اومد و خاله مجبور شد فرشته خدا رو بهش پس بده تو براش دعا کن مامانی. دعا کن خدا به دل پر از دردش صبر بده و بهش یه نی نی سالم دیگه بده. نی نی خاله دخملی بود. قربونش برم الهیییییی..... واسه خاله دعا کن حتما حتما.... اون روزم اومده بود که مجوز سقط بگیره که فهمید نی نی نازش تو دل مامانش پر کشیده ...
31 مرداد 1392

آزمایش ژنتيک

سلام قند عسل مامان نفس مامان شیطونک مامان.. آزمایش ژنتيك رو تو بیمارستان که بستری بودم انجام داده بودم و نتیجش اومده بود. یکشنبه 92/4/2 رفتیم دکتر واسه چکاپ گفت که آزمایشات سالمه و شکر خدا مشکلی نیست.. بعدش رفتیم پیش دکتر میلانی که اونم تایید کرد که آزمایشات سالمه و نیازی به آمینیوسنتز نیست... بعدشم سونو کرد و کلی ذوق کرده بودم اصلا نمیدونی چه حالی داشتم وقتی داشتم میدیدمت.. مامانی فدای اون قد و بالات بشه عروسکم که یه جا بند نمیشدی و همش در حال کش و قوس بودی... عسلم منو ببخش اولش فکر کردم دختری و وقتی دکتر بهم گفت به احتمال زیاد پسری شوکه شدم.. الان خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر میکنم که حالت خوبه سالمی و از همه مهمتر پسمل...
31 مرداد 1392

استراحت مطلق

سلام عشق مامان  شنبه 92/3/18 رفتم دکتر واسه چکاپ ماهیانه. واسه اولین بار اون دستگاهشو گذاشت رو شکمم تا صدای قلبتو بشنوم داشتم از ذوق میمردم وقتی صدای تالاپ تلوپ قلبت شنیدم اشک تو چشام جمع شده بود.. اون روز خاله اعظم جون دوست مامانی باهام اومده بود اومدم بیرون و بهش گفتم که صدای قلبتو شنیدم دو تاییمون ذوق کردیم... اما این خوشحالی کوتاه بود.. 20 خرداد حالم بد شد و از درد زیاد زیر شکم و کمرم بابا منو برد بیمارستان. اونجا بازم صدای قلب نازتو واسمون گذاشتن و بابا هم واسه اولین بار صدای قلبتو شنید اما وقتی رفتیم سونو دکتر گفت طول سرویکسم کوتاه شده 27 و باید سرکلاژ بشم از ترس داشتم میلرزیدم. دکتره سونو گفت به احتمال 60 درصد دخملی...
31 مرداد 1392
1